Unknown person 1 1 توسعه و ناخشنودی‌های آن؛ از پل سرخ تا کانی بلمصطفی احمدزاده: از هرجای این دنیای پهناور بخواهیم سخن بگوییم، به حقیقتی جهانشمول باید تأکید ورزیم و آن این‌‌‌که توسعه از آغاز تا کنون همواره با اشکال مختلف تخریب و ویرانی ملازم بوده است. به عبارت دیگر هیچ جا نمی‌‌‌توان نسخه‌‌‌ای از توسعه را سراغ گرفت که از جهات مختلف به قیمت نوعی تباهی تمام نشده باشد. بنابراین باید تأکید کرد که توسعه و مدرنیته به رغم دستاوردهای قابل‌‌‌ تحسینی که در حوزه‌‌‌های مختلف حیات بشری، فی‌المثل بهداشت، تغذیه، پزشکی و …، کسب کرده است، ضرباتی جبران‌‌‌ناپذیر نیز بر پیکرۀ جامعه و طبیعت وارد آورده است. تنهایی و استیصال انسان مدرن و تخریب گسترده طبیعت از زمره پیامدهای نامطلوب توسعه هستند. بنابراین اتخاذ قسمی رهیافت دیالکتیکی به مقوله توسعه انتخابی اجتناب‌‌‌پذیر است، در غیر این‌‌‌صورت نمی‌‌‌توان به شناختی اصولی از این فرایند دست یافت. مقصود از رهیافت دیالکتیکی هم رهیافتی است که به جای یکجانبه‌‌‌نگری – تقدیس نامشروط توسعه یا نفی یکسره دستاوردهای مطلوب آن- هم‌‌‌زمان هم پیامدهای مثبت توسعه را ملحوظ می‌‌‌دارد و هم بر پیامدهای منفی آن تاکید می‌‌‌نهد. در واقع همان‌‌‌طور که گفته شد تنها چنین رویکردی است که می‌‌‌تواند حق مطلب را در رابطه با فرایند دگرگون‌‌‌سازی نظیر توسعه ادا کند. اما آن‌‌‌چه اکنون ضرورت بیشتری دارد پرتو افکندن بر ابعاد مخرّب توسعه است، چراکه نزد ما اقتدار مطلق توسعه‌‌‌گران کماکان برقرار و برداشت غالبِ عموم از توسعه همچنان برداشتی به طور کامل مثبت است، در حالی‌‌‌که در اقالیم دیگر مدت‌‌‌هاست که تشکیک و بازاندیشی جدی‌‌‌ و بنیادی در این حوزه شروع و اینک به سنتی بارور بدل شده است و کم‌‌‌ترین دستاورد آن هم نهادینه‌‌‌شدن منشی فروتنانه نزد کارگذاران توسعه و اهتمام آنان به مراعات نقطه‌‌‌نظرات و ملاحظات منتقدین توسعه و البته مردمان ذینفع در توسعه بوده است.
اما آن‌‌‌چه داستان توسعه را در این سرزمین به داستانی حقیقتا تراژیک بدل ساخته است، اصرار و ابرام بر تکرار تجربه‌‌‌های تلخی است که می‌‌‌توانست و می‌‌‌بایست چراغ راه آینده باشد. حدود نیم سده پیش سدّ مهاباد به عنوان یکی از کلیدی‌‌‌ترین پروژه‌‌‌های توسعه منطقه در دستور کار قرار گرفت. دهها نفر از ساکنین فعلی مهاباد به عنوان کارگر و تکنسین و … در این رویداد بزرگ توسعه‌‌‌ای مهاباد سهیم بوده‌‌‌اند و هنوز خاطراتی شنیدنی در رابطه با کیفیت و ابعاد این پروژه برای بازگویی دارند. تجربیات و خاطراتی که مستند نمودن و ثبت آن ضرورتی حیاتی است و می‌‌‌تواند به پروژه‌‌‌ای جذاب در حوزه تاریخ منطقه به طور کلی و تاریخ توسعه به طور خاص بدل شود. از مهم‌‌‌ترین مضامین مکرر در روایات مختلفی که از سوی معاصران پروژه احداث سدّ مهاباد نقل می‌‌‌شود، مساله تخریب پل سرخ مهاباد است. پلی که هیچ‌‌‌گونه ممانعتی بر سر راه انجام پروژه ایجاد نکرده بود و بقایای آن نیز که کماکان در محل موجود است موید این نظر است. پس دلیل تخریب این بنای تاریخی ارزشمند که به همراه مسجد سرخ مهاباد از ستون‌‌‌های اصلی تاریخ، فرهنگ و هویت منطقه بود، چه می‌‌‌تواند باشد؟ در این رابطه به ضرس قاطع می‌توان اظهار داشت که قضیۀ بالادستیِ نگاه فنی-کارکردی از مهم‌ترین عوامل مسبّب چنین ضایعه‌‌‌ای بوده است. نگاه فنی-کارکردی نگاهی است مبتنی بر منطق عقلانیت ابزاری. در این نگاه هر آن‌چه که قابل ترجمه به سود و منفع مادی نبوده و فاقد کاکرد مشخص باشد، به عنوان امری زاید، مزاحم و زدودنی از سر راه برداشته می‌‌‌شود. توسعه‌‌‌گرانِ آن زمان، ورای ارزش کارکردی پل سرخ – که از این لحاظ به عنصری غیرضروری بدل شده بود – درکی از ارزش‌‌‌های تاریخی، فرهنگی، هویتی پل نداشته‌‌‌اند و یا وقعی به ابعاد مزبور ننهاده‌‌‌اند؛ که در این‌‌‌صورت می‌‌‌توان با اطمینان بیشتری به صدور این حکم خطیر اما صادق روی آورد که توسعه، دست‌‌‌کم در برهه‌‌‌های زیادی از تاریخ خود، دارای نسبت-های انکارناپذیرِ درونی با وندالیسم بوده است. بنابراین تعبیر «توسعه وندالیستی» یا «توسعه به مثابه مندالیسم» به هیچ وجه تعبیری متناقض‌‌‌نما جلوه نخواهد کرد. و به نظر می‌‌‌رسد که باید در مسیر بازخوانی توسعه از چنین منظری تعجیل به خرج داد.
همان‌‌‌طور که گفته شد حقیقتی است که توسعه در همه جای جهان همواره با اشکالی از ویرانی و تخریب همراه و ملازم بوده است؛ به عنوان مثال استخراج معدن‌‌‌ها جراحت‌‌‌هایی عظیم بر سیمای طبیعت برجای می‌‌‌گذارد، جاده‌‌‌سازی و راه‌‌‌سازی نیز موجب می‌‌‌شود ضرباتی بر جنگل‌‌‌ها و دارستان‌‌‌ها وارد آید و قص علی‌‌‌هذا. اما ضمن اذعان به این واقعیت که شاید درجاتی از این ضایعات اجتناب‌‌‌ناپذیر و قابل‌‌‌توجیه باشد، باید تصدیق نیز نمود که مدت‌‌‌هاست که در نتیجه ظهور حساسیت به تبعات ویرانگر توسعه اولا تلاش مضاعفی صورت می‌‌‌گیرد که مخاطرات مترتب بر امورات و پروژه‌‌‌های توسعه‌‌‌ای به حداقل رسانده شود و در ثانی درصورتی که پروژه‌‌‌های مزبور مستلزم تخریب اقلامی ارزشمند باشد، گزینه بازبینی پروژه یا حتی گزینه عدم اقدام یا لغو پروژه به طور جدی مطرح خواهد شد.
اما دقیقا در چنین شرایطی که توسعه محدودیت‌‌‌های خود را درک نموده است، حساسیت و آگاهی فن‌‌‌سالاران از ابعاد فاجعه‌‌‌آفرین پروژه‌‌‌ها توسعه به نحو رضایت‌‌‌بخشی توسعه یافته است، پروژه‌‌‌‌‌‌ها و طرح‌‌‌های عدیده‌‌‌ای به دلیل اجتناب از پیامدهای سوء، بازبینی یا لغو شده‌‌‌اند، به رسمیت شناختن ملاحظات مردمانی که پروژه در دیار اجدادی آن‌‌‌ها به انجام می‌‌‌رسد به اصلی اساسی بدل شده است، درست در چنین شرایطی دست‌‌‌اندرکاران و شرکت مجری طرح سد داریان بی‌‌‌اعتنا به نارضایتی مردم، معتمدین، چهره‌‌‌های اجتماعی و فرهنگی، کارشناسان و حتی مسئولان محلی-استانی بدون فوت وقت در پی تخریب چشمه بل هستند. جالب این است که بنا به اظهارت مستند گروه کاری برای نجات چشمه بل، ساخت تونل‌‌‌های انتقال آبِ پیش‌‌‌بینی شده در پروژه سد داریان که شروع آبگیری سد مزبور مستلزم اتمام عملیات ساخت آن‌‌‌ها است، حداقل دو سال دیگر طول خواهد کشید، بنابراین به فرض محال اگر هیچ راهی هم برای نجات این چشمه تاریخی مهم یافت نشود، حداقل تخریب آن بنا به جدول زمانی خود مجریان پروژه می‌‌‌تواند تا دست کم دو سال دیگر به تعویق افتند.
اما با این اوصاف چرا بیل‌‌‌ها و لودرهای مجری پروژه به جان چشمه بل افتاده‌‌‌اند؟ مگر نمی‌‌‌توان این چشمه دارای ارزش فرهنگی، تاریخی، اسطوره‌‌‌ای را که در جوار کوسه هجیج از مهم-ترین نقاط منطقه اورامان است حداقل تا ۲ سال دیگر حفظ نمود؟ این‌‌‌جاست که هر ناظر بی‌‌‌طرفی با تلخکامی به این نتیجه-گیری سوق داده می‌‌‌شود که انگار نیم‌‌‌قرن پس از تخریب بی‌‌‌مورد پل سرخ هرگونه خوش‌‌‌بینی به عدم امکان تکرار چنین ضایعاتی می‌تواند مفرط و خطرناک باشد. بنابراین اکنون بیش از هر زمان دیگری نیازمند برخورد انتقادی با سویه‌‌‌های وندالیستی توسعه هستیم. این مواجهه هم باید مواجهه‌‌‌ای نظری باشد و هم مواجهه‌ای عملی. به این ترتیب که باید در کنار خوانش انتقادی فرایند توسعه، به عنوان مثال در رابطه با نجات چشمه بل، تعمیق تلاش‌‌‌های فعلی با تشریک مساعی نهادهای مردم‌‌‌نهاد، آکادمیک و دولتی جدی گرفته شود. موفقیت مورد انتظار در توقف عملیات تخریب چشمه بل می‌‌‌تواند در کنار مطالعات انتقادی معطوف به بازخوانی توسعه شروعی باشد بر فرایند پیرایش ابعاد وندالیستی توسعه و گشایش فصل جدیدی از تعامل با طبیعت و ایجاد توازن مابین اقلام محاسبه‌‌‌پذیر و ارزش‌‌‌های محاسبه‌‌‌ناپذیر.