ناصر خالدیان: نمایش‌نامه در یک‌پرده. به یاد مرحوم بازرس ژاور در رمان بینوایان که تکیه کلامش این بود: «من قانون هستم».
شخصیت‌ها: بازرس ژاور و یک مرد

 

(پرده جیر جیر می‌رود بالا)

بازرس ژاور روی پلی ایستاده، موبایلی در دست دارد و با آن آخرین اخبار را می‌خواند. مردی هم کنار او ایستاده و به دورها خیره شده است.

بازرس ژاور (خشمگین، در حالی که رگ گردنش به قاعده‌ی یک خودکار بیک زده بیرون): استاندار کردستان هم افتاده تو کارای خلاف قانون. واقانونا، وامصیبتا… باید راپورت بدم.
یک مرد: چی گفته؟
ژاور: در جلسه آموزش و پرورش گفته: «برای حفظ جان دانش‌آموزان مدارس حاضر هستیم خلاف قانون هم عمل کنیم اما جان هیچ دانش‌آموزی به خطر نیافتد». بفرما اینه‌ها… اینه‌ها ببین… نچ نچ نچ… مچتو گرفتم.
مرد: خب کجای این حرف اشکال داره؟
ژاور (فریادزنان): اشکال؟ تو به این میگی اشکال؟ می‌دونی این یعنی چی؟ می‌دونی خلاف قانون چه معنی داره؟
مرد: یعنی اختلاس… رشوه‌خواری… جنایت…؟
ژاور: بدتر، خیلی بدتر، خیلی بدتر. فاجعه آقا. مصیبت.
مرد: یعنی رد شدن از چراغ قرمز؟
ژاور: نه آقا بدترش اینه که فردا همه میرن هزار جور کار غیرقانونی می‌کنن. فردا یکی از دیوار مردم میره بالا بعد میگه استاندار گفته کار غیرقانونی که بد نیست. یکی قتلی مرتکب میشه بعد میگه مگه استاندار کردستان نگفت کار غیرقانونی خعلی خوبه؟
مرد: ژاور جان کجای این حرف گفته؟
ژاور: گفته دیگه. یعنی همین که گفته «حاضریم غیرقانونی عمل کنیم» معلومه که این‌کاره‌ست. اصلاً چراغ سبز داده به همه قانون رو بذارن زیر پا.
مرد: یعنی شما کلمه جان دانش‌آموز رو ندیدی؟ فکر نمی‌کنی دفاع از جان انسان‌ها در بعضی شرایط مشروعه؟
ژاور: مشروع هم باشه غیرقانونیه. قانون آقا! قانون. قانون نباشه سنگ رو سنگ بند نمیشه.
مرد: حالا بین این همه یکی اومده نگران جان انسان‌ها و کودکان به هر قیمت هست شما می‌خوای چیزی از حرفش دربیاری حرفشو به میل خودت بپیچونی بعد دیگران رو هم مثل خودت روان‌پریش کنی؟
ژاور: من روان‌پریشم؟ به من میگی روان‌پریش؟ من مرد قانونم. قانون آقا قانون. فقط قانون.
مرد: عزیزم، دلبندم، ژاور جان. اونجا گفته به خاطر جان دانش‌آموزان. مثلاً جایی شرایط بروز خوف و اضطرار باشه و قانون هم محدودیت داشته باشه.
ژاور: همین که گفته حاضریم خلاف قانون عمل کنیم فردا همه هر قانون‌شکنی می‌کنن میگن به خاطر انسانیت بوده… هرهر.
مرد: یعنی هر کی سر و ته یک جمله رو بزنه و اون منفیش رو دربیاره میشه مرد قانون؟… کرکر.
ژاور (برافروخته): من این چیزا حالیم نیست. قانون قانونه. باید به قانون عمل بشه حتی اگه هر چی دانش‌آموز هم جونشون تو خطر باشه.
مرد: مثلاً جون خودتم در خطر باشه یا بچه‌ت یا عزیزانت بعد راهی باشه که نجات پیدا کنی همین حرف رو می‌زنی؟
ژاور (جیغ‌زنان): بعله پس چی؟ من حاضرم بچه‌م که هیچی توی آتیش بسوزه خودمم در خطر باشم ولی قانون رو زیر پا نذارم. اصلاً‌ حاضرم خودم تیکه تیکه بشم. اصلاً می‌خوام خودم قیمه قیمه بشم. الهی که خودم رو تخت مرده‌شورخونه بیفتم اما قانون طوریش نشه… الهی من بمیرم اما قانون…
مرد:‌ برو عمو… قاطی داری ها. تو با خودت این‌طور می‌کنی با ما چه می‌کنی.

(پرده تلپی می‌افتد پایین)