ناصر خالدیان: خداحافظ آقای یونسی. در پناه خدا و سایه‌‌ی «آربابا» آرام بگیر. چند سال بود آلزایمر داشتی و می‌گفتی نمی‌توانم بنویسم چون کلمات را به یاد نمی‌آورم. ولی ما عمری به یادت نداشتیم و فکر می‌کردیم سالم هستیم. شاید این ما هستیم که بیماریم. از کجا معلوم؟ شاید ماییم که آلزایمر داریم و خود نمی‌دانیم. شاید فرهنگ ما آلزایمر دارد. فرهنگی که می‌رود به فرهنگ فراموشی و نخبه‌کشی بیشتر مبدل شود چه غیر از این بود چرا همیشه اهل فرهنگ و هنر در خارج از کردستان موفق‌ترند و عزت و احترام بیشتری دارند؟ غیر از این بود آمار که می‌گرفتی باید بیشتر مردم کردستان حداقل یک کتاب از ابراهیم یونسی خوانده باشند که نخوانده‌اند. بسیاری نامت را تنها وقتی پیکرت در سایه‌ی آربابا آرمید شنیدند و این‌چنین است که بی‌تفاوتی و فراموشی، درد مشترک همه‌ی ماست. این اپیدمی فراموشی و آلزایمر همگانی است که نخبگان ما را یا از کردستان می‌راند یا روانه‌ی گورستان‌ها می‌کند.
پرسیده بودند: «چرا برای درمان آلزایمرتان به خارج نمی‌روید؟» گفته بودی: «من فقط حقوق بازنشستگی دارم پولی ندارم بتوانم خارج بروم» ولی خیلی‌ها پول داشتند و آلزایمر هم نداشتند. خیلی‌ها جیب‌شان پر و مغزشان خالی بود و برای تفریح هم هر ماهه خارج می‌رفتند و کسی نمی‌پرسید که ابراهیم یونسی کجاست و چه می‌کند؟ کجاست آن تجلیل‌های ریز و درشت که از دیگران می‌کنند و برای تو نبود؟ شاید جوابش این است که در این ستمستان مادی‌گرا و بلاآبادی که پول و سکه و دلار مغز همه را نشانه رفته و هم پولداری و هم بی‌پولی همه را دیوانه کرده چه کسی از فرهنگ می‌پرسد که از تو بپرسند؟ در زمانه‌ای که همه چشم‌شان به نمودار بالا و پایین کشیدن سکه و دلار است چه کسی چشمش را بر کتاب‌های ابراهیم یونسی می‌گذارد و چه کسی عقیده دارد که پول همه‌ی زندگی نیست و چیزهای مهم‌تری هم هست؟
خداحافظ آقای یونسی. برای کتاب‌هایت متشکریم. برای دستان تو که چروک‌هایش امتداد تاریخ نسل ماست و چشمانی که ده‌ها سال به راه فرهنگ ما گذاشتی. برای «دعا برای آرمن» و «گورستان غریبان» برای «مادرم دو بار گریست» و «زمستان بی‌بهار». برای ۸۰ کتاب ترجمه‌ات که بسیاری‌اش را یک عمر نخواندیم و تو یک عمر آنها را ترجمه کردی. برای «جنبش ملی کرد»، «کردها، ترک‌ها، عرب‌ها» و برای «جامعه‌شناسی مردم کرد» برای «با این رسوایی چه بخشایشی؟» برای «قیام شیخ سعید پیران» برای «تاریخ معاصر کرد» و «کرد و کردستان» که با اینها و با تو کردستان‌مان را شناختیم و برای ترجمه ده‌ها رمان و داستانت که زندگی خودت بهترین داستان میان آنهاست و به ما می‌گوید تو هنوز در ذهن و اندیشه ما زنده‌ای.
خداحافظ آقای یونسی. دوستت داریم هر چند جسماً دیگر نیستی و به یادت داریم هر چند آلزایمر داریم. یک روز ما هم پیش تو خواهیم آمد و غبطه‌ی ما همین بس که کاری چون تو کارستان نکردیم و نیکنامی‌ات را نداریم. در پناه خدا و سایه‌‌ی آربابا آرام بگیر.