چهارشنبه, ۲۹ دی ۱۳۹۵

درباره ما

Close
آخرین خبر با عنوان ، منابع طبیعی کردستان را دریابیم در 17 ساعت قبل منتشر شده است .
»   طنز  »   بازی دولت‌ها در دولت، یا: چگونه یاد گرفتم دست از نگرانی بردارم و به موازی‌کاری عشق بورزم
254 views
۲۰ خرداد ۱۳۹۵ , ساعت ۱۳:۳۰
بازی دولت‌ها در دولت، یا: چگونه یاد گرفتم دست از نگرانی بردارم و به موازی‌کاری عشق بورزم

اشارات و طنزیمات

بازی دولت‌ها در دولت، یا: چگونه یاد گرفتم دست از نگرانی بردارم و به موازی‌کاری عشق بورزم

ناصر خالدیان: مشکل زندگی کردن در ایران امروز و به ویژه کردستان، دولت‌ها در دل دولت هستند. یعنی یک روند قانونی واحدی برای حل یک مسأله وجود ندارد و هر کس می‌تواند برای خودش دولت و حکومتی باشد و هر کس تعریف و قرائت شخصی خود را از قانون بسته به منافع یا عقایدش داشته باشد و خودش را دولت یا اصل نظام بنامد چون به ازای هر نهاد و سازمان در ایران، یک یا چند نهاد و سازمان موازی با آن وجود دارد. شما دقیقاً نمی‌دانید کدام کار به چه کسی و کجا مربوط است و در عین حال به همه جا و همه کس مربوط است. دولت‌های موازی و سازمان‌های موازی در دل ساختار سیاسی و اداری ما آن‌قدر زیادند که خود «دولت» تنها بخشی از قضیه و گاه حاشیه مسائل شده است.
فرض کنید شما یک کار اداری دارید که فکر می‌کنید به مدیریت فلان اداره مربوط است و خیلی ریلکس و با خیال راحت می‌روید که در آن اداره به عنوان متولی قضیه کارتان را انجام دهید. اما زهی خیال پنبه‌دانه که موضوع به این سادگی‌ها نیست. علاوه بر آن اداره، ده‌ها سازمان و ارگان و نهاد دیگر هم در کار شما دخیلند. مملکت بی‌صاحاب نیست که. فرض کنید مثلاً کاری در اداره راه و شهرسازی دارید. باید بدانید این قضیه با بنیاد مسکن فرق دارد. ضمن این که می‌بینید بیشترین کار شما در شهرداری راه می‌افتد. آنجا هم می‌بینید خیر اصل کار شما در ثبت اسناد بوده. در ثبت اسناد هم متوجه می‌شوید کار به دست آنها نیست و باید به منابع طبیعی مراجعه کنید. اما موضوع به آنها هم ربطی ندارد و باید بروید دادگستری. در دادگستری هم می‌بینید باید برای استعلامات بروید به ده‌ها اداره و ارگان و سازمان دیگر و در نهایت مثلاً سر از اداره غله یا آتش‌نشانی در می‌آورید. ضمن این که در این روند یا این «بازی» مرتب هم باید هزینه بدهید و به انحاء مختلف فیش‌ها و قبض‌های مختلف پرداخت کنید. به شما تبریک می‌گوییم؛ شما وارد بازی دولت‌ها در دولت شده‌اید و از آن خلاصی هم ندارید.
اما در نهایت می‌بینید که همه اینها واقعاً کاره‌ای نبودند و اگر دم فلان کارمند جزء را می‌دیدید، اصل کار او بود. بگذریم از ده‌ها دفتر و دستک واگذار شده به بخش خصوصی و گرداب بی‌پایان کاغذبازی و بروکراسی و احتمالاً در آن وسط‌ها کسانی که شما را تلکه می‌کنند.
در بعد بزرگ‌تر از این بازی، مثلاً وزارتخانه‌ای برنامه‌ای دارد یا می‌خواهد فردی را منصوب کند و مدیر مربوطه در استان می‌خواهد آن را اجرا کند. نماینده مجلس که مخالفت می‌کند چون او هم دولتی برای خودش است و علاوه بر مقننه بودن دوست دارد مجریه هم باشد. بعد مثلاً فلان ارگان نظامی مخالفت می‌کند. بعد دفتر فلان مرجع مخالفت می‌کند چون او هم حق آب و گل دارد. بعد انواع گروه‌ها و دسته‌جات سیاسی و اجتماعی مخالفت می‌کنند چون آنها خودشان را نماینده مردم می‌دانند. بعد مثلاً فلان رسانه به نام دفاع از ارزش‌ها مخالفت می‌کند چون او هم به دولتی در دل دولت وابسته است و باید نان بخورد. و این ماجرا همین طور ادامه دارد.
قضیه آنجا بامزه می‌شود که پس از عمری می‌فهمید که انگار هیچ ثبات قانونی در ایران به طور کلی وجود ندارد و نمی‌دانید در این بلبشو حق با کیست و قانون با کیست. متوجه می‌شوید که قانون با تعویض دولت‌ها و مدیران هم عوض می‌شود. یعنی ما یک برداشت شخصی و قرائت شخصی از قانون داریم. اینجاست که چیزی که تا دیروز ارزش بوده می‌شود بی‌ارزش و بالعکس. چیزی که تا دیروز قانونی بوده امروز می‌شود غیرقانونی و ممنوع و باز هم بالعکس.
تازه وضعیت در کردستان پیچیده‌تر از اینها هم هست. صدها فرقه و گروه سیاسی از خداناباور افراطی تا سلفی افراطی وجود دارند که هرکدام‌شان خود چندین دسته و گروه هستند و آنها هم خودشان را سخنگو و نماینده مردم می‌‌دانند. یعنی وضعیت این‌طور است که اگر دو نفر در کردستان بخواهند یک گروه سیاسی یا مدنی و اجتماعی هم تشکیل دهند روز بعد دو انشعاب از آنها پدید می‌آید. یعنی حتی اگر یک نفر هم باشد روز بعد خودش را از وسط به دو نصف مساوی تقسیم می‌کند تا او هم انشعابی زده باشد. به همین دلیل شما نمی‌دانید به واسطه تفکر یا عمل‌تان علاوه بر دولت‌ها در در دل دولت، مغضوب و مطرود کدام اپوزیسیون خواهید شد و کدام یک چه نوع انگی به شما خواهد زد.
اینجاست که ما در سرزمینی هفتاد و دو ملت و جامعه‌ای فروپاشیده زندگی می‌کنیم که هیچ وحدت پایداری در آن وجود ندارد و در چنین سرزمینی که علاوه بر یکدستی افکار عمومی مردم، وحدت قوانین کشوری و ثبات قانون وجود ندارد نمی‌توان هیچ برنامه‌ریزی درازمدت و پایداری برای توسعه اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی آن داشت و امنیت آن هم لغزان و ناپایدار خواهد بود. مگر این که عقلای قوم فکری به حال این وضعیت بکنند.
الان هم که این را نوشتم نمی‌دانم دقیقاً کدام ارگان و نهاد امنیتی، نظامی، انتظامی، دولتی، حراستی، حفاظتی، نظارتی، نیابتی و کدام قوه مقننه، مجریه، قضائیه و قهریه متولی برخورد با من برای زدن این حرف‌ها هستند. چون ماشاالله دوستان هر کدام برای خود یک تشکیلاتی راه انداخته که آدم می‌ماند راه چیست و چاه کدام است.

مطالب مشابه:

چگونه در کردستان منتقد شویم؟
مدت‌هاست که وضعیت برخی رسانه‌ها در کردستان به وضعیتی شبیه این دچار شده است. انگار همه یک نوع ادبیات واحد و انگار افرادی مخفی و ناشناس و کراوات بسته و سبیلو نشسته باشند پشت این ...
چگونه در کردستان منتقد شویم؟
ناصر خالدیان: یادی کنیم از روند همیشگی نازل کردن هر چیزی از سیاست تا فرهنگ و نگاهی دیگر به برخی پوسترهای تبلیغاتی انتخابات که علاوه بر ایجاد شور انتخاباتی، شور دموکراسی را هم درآوردند و  ...

ارسال پاسخ یا نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


  • پذیرش آگهی در هیوانیوز

  • تلگرام هیوا نیوز