چهارشنبه, ۲۹ دی ۱۳۹۵

درباره ما

Close
آخرین خبر با عنوان ، منابع طبیعی کردستان را دریابیم در 5 ساعت قبل منتشر شده است .
»   فرهنگ و هنر, گزارش  »   مردی فراموش شده و کتابی گمشده
113 views
۱ شهریور ۱۳۹۵ , ساعت ۹:۴۶
مردی فراموش شده و کتابی گمشده

گزارش ردنگاری عبدالباقی مدیری و کتاب تاریخی‌اش

مردی فراموش شده و کتابی گمشده

 

فیض‌الل مردی فراموش شده و کتابی گمشدهه پیری: “نام من عبدالباقی مدیری، سنندجی، دبیر ریاضیات، تاریخ، جغرافیا و نقاشی هستم که فعلا بازنشسته شده‌ام. تا سن ۳۰ سالگی در بیروت قاهره تحصیل می‌کردم و سپس به ایران آمده و به سمت دبیر دبیرستان‌ها به خدمت در وزارت فرهنگ مشغول گردیدم و مدت ۳۰ سال نیز در دبیرستان‌های در رشته ریاضیات، تاریخ، جغرافیا و نقاشی به تدریس پرداختم. در سن ۶۰ سالگی بازنشسته شدم و در موطن خود سنندج بر اثر علاقه به فرهنگ، مشغول تالیف کتاب شدم و اکنون در سن ۸۲ سالگی که آفتاب عمر من در شرف افول است، مایلم نتیجه رنج و زحمات ۲۲ ساله‌ام را که این کتاب و هفت جلد دیگر است برای استفاده عموم منتشر سازم. تاکنون این کتاب را در مغازه‌ای در سنندج قرار داده بودم تا علاقه‌مندان به علم و ادب و فرهنگ آن را مطالعه کنند. اما چون عمر من به پایان رسیده است و مایل بودم در زمان حیات خود این کتاب چاپ شده و در دسترس همگان قرار گیرد، درصدد برآمدم به تهران آمده و در این راه از وزارت معارف استمداد کنم.”

 مردی فراموش شده و کتابی گمشدهدرست ۵۵ سال از گفتگوی خبرنگار روزنامه اطلاعات با پیر مردی گمنام فراموش شده در باغ وزارت فرهنگ آن زمان می گذرد، گفت و گوی «فردوس قربانی» با معلم فقید وتاریخ نگار کردستانی- عبدالباقی مدیری سنندجی- و سرگذشت کتاب چاپ نشده اش که این گزارشگر به او فردوسی قرن بیستم  و به کتابش شاهنامه ی قرن لقب

داده بود. پیرمرد نگران چاپ نشدن کتابش بود و عاقبت خود جاودانه شد و کتابش مفقود. از سرنوشت این سرمایه تاریخی  متاسفانه خبری دردست نیست، اما برخی جستجوگران تاریخ محلی امیدوارند روزی جشنی بزرگ برای یافتن این کتاب برگزار کنند.

قربانی در گزارشش به تاریخ ۱۲ اردیبهشت سال ۱۳۴۰ در روزنامه اطلاعات می نویسد: دیروز کسانی که به وزارت فرهنگ مراجعه می‌کردند، پیرمرد کهنسالی را در باغ وزارتخانه مشاهده می‌کردند که بیش از ۸۰ سال از سنش می‌گذشت. دست و پایش می‌لرزید، چشمانش به زحمت می‌دید و به وسیله سمعک -آن هم به سختی- گفتگوها را می‌شنید. اما با تمام قدرت خود با دو دست، بند محکمی را که به دور یک کتاب سنگین پیچیده بود، چسپیده بود. این کتاب شاید ۳۰ کیلو وزن داشت و مشتمل بر چهار هزار صفحه بزرگ نیم ورقی بود. تمام جلد چرمش سخت صفحافی شده بود. قطر کتاب بیش از ۳۰ سانتی‌متر بود. به همین جهت چفت و بست آهنی محکمی دو طرف جلد را به یکدیگر متصل می‌سا

خت. پیرمرد به سختی گام برمی‌داشت و با دو دست این کتاب را همچون موجود عزیزی با خود می‌کشید. همه کسانی که به وزارت مراجعه می‌کردند با کمال اعجاب و شگفتی لحظه‌ای برجای ایستاده و به این پیرمرد و کتاب عجیب او نظر می‌دوختند. همه می‌خواستند بدانند این کتاب چیست، در آن چه نوشته شده و نویسنده آن کیست؟”

خبرنگار به مدیری نزدیک می شود و از او می پرسد “ممکن است بفرمایید این کتاب عجیب چیست؟” مدیری به علت کهنسالی متوجه سئوال خبرنگار نمی‌شود و قربانی دوباره سئوال خود را تکرار می‌کند. پیرمرد می‌گوید: “خودت نگاه کن”.

او در ادامه گزارش می نویسد: “کتاب را باز کردم. تمام چهار هزار صفحه با قلم مشکی نوشته شده بود و آن طور که خودش می‌گفت، به خط خود پیرمرد بود. تنها بخش و سند مکتوب که از این کتاب به بیرون درز کرده، اطلاعات مستند این روزنامه نگار است که خود کتاب را دیده، چنانکه  به گواهی وی،”در صفحه اول کتاب نوشته شده بود: شرح زندگی و احوال کافه رهبران و دانشمندان باستان، پیغمبران مبعوث بر انسان و اقوام و دولتهای قدیمه و جدیده جه

ان، حکام و امراء طوایف انسان، سلاطین، کاشفین، مورخین، نام و نشان بت‌های بت‌پرستان قدیمه، حکمای هر زمان، عرفا و اولیاءاله، مشایخ ارشاد، ادبا، علمای اقوام سلف [مختلف؟]، نویسندگان و سخن گویان مشهوره، حقیقت گویان و رهنمایان ادیان و رهنمای بزرگ اسلام، خلفای راشدین و امرای مسلمین و اصحاب رسول‌الله، فلاسفه و علمای اسلام و سایر ملل، مولفین و شعرای هر زبان و نمونه اشعار و نام تالیفات آنان و به طور خلاصه تمام مشاهیر پنج قطعه جهان و چگونگی ادیان و معتقدات ملل قدمه موجوده و اساطیر و افسانه‌ها که در اطراف هریک مشروحا بحث گردیده است. نوشته شده است.

 

عبدالباقی مدیری کیست؟

کردستان، فراوان سخن و حکایت تاریخی در خود  نهفته دارد که متاسفانه آن گونه که شایسته است برای نسل امروز نقل نشده است. گاهی در صفحات تاریخ این دیار، چهره‌ها و افرادی رخ می‌نمایند که تنها حسرت ناشناختگی‌اشان به دل می‌ماند و پرسش فراوان از فراموش کردن آنها در لابلای اوراق گرد گرفته تاریخ.

عبدالباقی مدیری سنندجی یکی از همین شخصیتهاست که در ۱۲۶۰ خورشیدی در سنندج متولد شد، در جوانی به بیروت و سپس قاهر برای تحصیل سفر می کند ،بعدها به عراق می رود و مدتی در آنجا می ماند، تا اینکه در  سال ۱۲۹۰ هجری شمسی به ایران باز می گردد و در مدارس سنندج به تدریس در رشته ریاضیات، تاریخ، جغرافیا مشغول می شود، سالهای فراغت و بازنشستگی وادارش می کند اندوخته ها و تجربیات علمی و تاریخی خود را به رشته تحریر درآورد و بعضی از آنها را بصورت دست نوشته در مغازه یکی از دوستانش به امانت می گذارد تا علاقه مندان به آن مراجعه کنند. مدیری در سال ۱۳۴۳ در سنندج درگذشت و در گورستان تپه شیخ محمد باقر این شهر مدفون است . در خصوص زندگی شخصی عبدالقادر مدیری نیز روایتهایی باب توجهی نقل می شود. چندی پیش صدا و سیمای ایران ( شبکه سحر) برنامه ای در خصوص این بزرگمرد فرهنگ و ادب کردستانی منتشر کرد که گوینده برنامه می گفت: اگر مرحوم”عبدالرحیم تاوه گوزی” (مولوی کرد) در عرفان و خداشناسی یادآور “مولوی بلخی” است. اگر “مستوره کردستانی”[اردلان] یاد” پروین اعتصامی” را در دل زنده می کند، اگر مرحوم “عباس حقیقی” با اشعارش” خواجه حافظ شیرازی”‌را به ما یادآوری می کند و اگر زندگی “آغا عنایت جوانرودی”‌و آثار او یادآور “مسعود سعدسلمان” در شعر و ادب فارسی است،‌بی گمان نام مرحوم عبدالباقی بدیع مدیری ما را به یاد حکیم ابوالقاسم فردوسی شاعر نامدار ایران وصاحب شاهنامه فردوسی می اندازد.

در این برنامه تلویزیونی استاد عبدالحمید حیرت سجادی” می گوید : مدیری هم نقاش و هم مجسمه ساز بود. او تا سال ۱۳۱۱ در سنندج بود و بعد به همدان منتقل و در واقع تبعید شد. عده ای در آن زمان به دستور رضا شاه تبعید می شوند. مدیری در سال ۱۳۲۲ به سنندج بر می گردد و بعدها بازنشسته می شود. در این زمان به قول راوی “در خیابان  امام (‌شاپور سابق) کتابخانه [کتابفروشی] دایر می کند و کتابهای خودش را هم به آنجا می برد. دوستان و آشنایان بعدازظهرها پیش او می روند و با آنها هم سخن می شود.

استاد”محی الدین حق شناس” شاعر نامی و مردم شناس سنندجی نیز می گوید:”میرزا عبدالباقی مدیری همسایه دیوار به دیوار ما و دبیر دبیرستان شاپور آن زمان بود که من در آنجا درس می خواندم. جغرافیا،  تاریخ و نقاشی درس می داد . حق شناس ضمن اشاره به سفرهای مدیری به اروپای شرقی، خاطراتی دیگر از او از جمله در همدان و به هنگام سفر شاه به این شهر را نقل می کند.

 

 

آثار مدیری

علاوه بر کتاب گم شده ی او که به روایتی در میشیگان امریکاست و شهلا مدیری” دخترش آن را تاریخ  مشاهیر زمان؛ از زمان انوشیروان عادل تا پهلوی دوم می داند، می‌توان به کتاب ” «تاریخ شهر یاران» او نیز اشاره کرد ، مدیری جزوه مولود نامه و معراج نامه و سرگذشت حضرت محمد(ص) را نیز به رشته تحریر درآورده است  که در این مولود نامه خود را بدیع تخلص می کند:

بهر عفو اشتباهاتش بدیع

پیش حق آرد محمد را شفیع

تاکنون یا دست کم برای نگارنده این گزارش نامی از سایر کتب مدیری در دسترس نیست. اما جالب توجه است که او در گفتگویش با روزنامه اطلاعات می‌گوید: “رسالات زیاد دیگری هم نوشته‌ام که مهمترین آنها زندگی پیامبر(ص) است”. معلوم نیست که آیا  کتاب “بدایع بدیع” همان “جزوه مولودنامه، معراج نامه و سرگذشت زندگانی حضرت محمد”(ص) است یا کتابی دیگر.

نگارنده این گزارش به دو عنوان از کتابهای یاد شده دست یافته است. از جمله آنها می توان به کتاب تاریخ شهریاران که به شماره مجوز ۳۱۲۸/۲۴۴۱۴ از وزارت معارف و به تاریخ اردیبهشت ۱۳۱۶ در مطبعه کیمیا همدان به چاپ نخست رسیده است؛ اشاره کرد.

این کتاب طبق جمله روی جلد آن ” از « نشریات انجمن نطق و خطابه آقای »س. موزون« و »م. آزرمی « و سایر دانش آموزان کلاس سوم سال ۱۳۱۶ دبیرستان پهلوی همدان» قید شده است. مدیری در صفحه دوم و قبل از شروع اشعار می نویسد:” در نظم این ابیات مقصود گوینده فقط بیان سنوات و ردیف اسامی سلاطین بوده [،] بر ارباب دانش پوشیده نیست که گنجایش این دو منظور در یک شعر مانع اجرای لطایف و دقایق شعر وشاعریست لذا منتهی است که مدققین از انتقادات قوانین شعری در آن غمض فرموده مغذرت نواقص را قبول فرمایند.«

شاهان ماد

در ایران نخست آریائی نژاد

مهین دولت ماد تشکیل داد

از آن قوم مردان نامی چهار

گرفتند بر تخت شاهی قرار

نخستین دیا او کس خود شاه خواند

بمیلاد چون هفتصد و هشت ماند

فراورت شد صاحب تاج و گنج

زششصد بمیلاد و پنجاه و پنج

سیاگزار شد شاه برکه و مه

به میلاد در ششصد و سی و سه

بشد آستیاژ آخرین تاجدار

زپانصد به میلاد و هشتاد و چهار

همو گشت مغلوب سیروس راد

سروافسر و دولت از دست داد

سرانجام مادی در این سرزمین

بدی یکصد و چهل و هشت از سنین

در صفحه پایانی این کتاب ۴۸۱ بیتی نیز آمده است: «محض تسهیل تحصیل دانش آموزان. تاریخ شهریاران ایران به طور ساده به رشته نظم درآمد. عبدالباقی مدیری کردستان». وی در پشت جلد کتاب می نویسد:

»در نتیجه مدتی تدریس تاریخ و جغرافیا آگاهی حاصل شد باینکه سنوات تاریخ و ردیف اسامی پادشاهان اگر برشته نظم درآید زودتر محفوظ دانش آموز می شود و دیرتر فراموش می گردد. لذا مرتبا اسامی تمام سلاطینی که در ایران سلطنت کرده اند با تاریخ جلوس هر یک و تاسیس هر سلسله در چهارصد و هشتاد ویک بیت به رشته نظم درآورده و در دسترس دانش آموزان گذاشته شد.«

 

 

مولود نامه، کتابی در دسترس

کتابی دیگر از مرحوم عبدالباقی مدیری در دست است که سه بخش دارد. مدیری در ابتدای این کتاب می‌نویسد:«این جزوه (مولود نامه و معراج نامه و سرگذشت زندگانی حضرت محمد) فصلی است مختصر از کتاب مفصل بدایع بدیع  تالیف این بنده حقیر عبدالباقی بدیع مدیری سنندجی برحسب خواهش خواص اهالی، به دستور ریاست محترم فرهنگ آقای رهبر و همت عالی جمعی از معاریف اعیان سنندج که در خاتمه کتاب نامه نامی آنها ذکر می شود، به چاپ ودسترس عموم گذاشته شد». در این کتاب بر خلاف کتاب تاریخ شهریاران که در آن “حق طبع و تقلید بدون اجازه آقای مدیری محفوظ است” – “حق طبع محفوظ و خصوص به مولف است”

در این کتاب که به تاریخ تیرماه ۱۳۲۴ در چاپخانه ایرج علاقبند بهرامی به چاپ رسیده، پدر ماموستا” مجتهدی” امام جمعه  فقید سنندج مقدمه ای باامضای “»الاقل المجتهد عبدالعظیم”« وزیر عنوان »‌”تقریظ« نوشته شده است: »متاسفانه نام افرادی که مدیری در مقدمه  کتاب ۱۸ صفحه ای خود به آنها اشاره می کند و قرار است درآخر کتاب  اسامی شان آورده شود،‌به چشم نمی خورد. احتمال می رود نام آنها فراموش شده و یا در صفحات جداگانه و ضمیمه و یا جلد کتاب نوشته شده، که از اصل کتاب فرسوده،‌جدا شده باشند. این کتاب دو سال بعد از بازگشت مدیری به سنندج از تبعید همدان چاپ شده است.

 

بازگشت از عراق به ایران

استاد حیرت سجادی پدر عبدالحمید حیرت سجادی (رکن الاسلام) همکار مدیری در بنیادگذاری آموزش و پرورش نوین در کردستان بود، چنانکه به دعوت “رکن الاسلام”، مدیری از عراق به سنندج بازگشت. پژوهشگرانی چون “جمال احمدی ایین”، می گویند که او از مقربین “»ملک فیصل«” [حاکم عراق] تازه تاسیس بوده است. حیرت سجادی نیز تایید می‌کند که “مدیری در [تشکیلات اداری] سلیمانیه[ کردستان عراق] معاون سیاسی بود.”

پیداست که او با این شرایط از حقوق هنگفت برخوردار بوده باشد. اما چون به دعوت رکن الاسلام برای خدمت در آموزش و پرورش به سنندج می‌آید، از این درآمد کافی دست می‌کشد. حیرت سجادی با اشاره به این موضوع، حقوق ماهیانه معلمین در سال ۹-۱۲۸۷  -که احتمالا سالهای اولیه استخدام مدیری بوده – را هشت تا ۱۰ تومان می‌داند، اما به گفته وی، “به نیت احترام، به مدیری ۴۰ تومان ماهیانه پرداخت ‌کردند”. حقوق ماهیانه مدیری در سال ۱۳۴۰ چنانکه خود به روزنامه اطلاعات گفته، ۶۹۸۵ ریال بوده که باتوجه به داشتن پنج فرزند، احتمالا حقوقی ناکافی بوده، برای همین لب به شکوه می‌گشاید و از فروش دایره المعارف عربی خود سخن می‌گوید تا سفر مخارج به تهران برای چاپ کتابش را تامین کند. در تنها گفتگوی باقی مانده‌اش،  نیز گفته است: “تنها درآمد من ۶۹۸۵ ریال حقوق بازنشستگی است که از فرهنگ دریافت می‌دارم و در نهایت عسرت و تنگدستی به زندگی خود و عائله‌ام ادامه می‌دهم؛ تا خدا چه خواهد!”

 

به مدیری ظلم شده است

پژوهشگر  تاریخ کردستان در گفتگو با ما با اشاره به اینکه از لحاظ تاریخی به مدیری ظلم شده، گفت؛ “او کتابهای درخشان و برجسته ای تالیف کرده، که متاسفانه آثاری از آنها باقی نمانده است.”

جمال احمدی آیین راجع به کتاب معروف مفقوده مدیری می گوید:” یکی از این آثار کتابی است از تاریخ هبوط آدم تا تاریخ ایران، که منظوم و احتمالا حدود ۱۲۰ هزار بیت است. در حالی که شاهنامه فردوسی بسیار کمتر از این است.

در ایران نخست آریایی نژاد (بر وزن فعولن فعولن فعولن ) براساس این مصرع یک بیت از کتاب تاریخ شهر یاران است. فردوسی در باب اساطیر سخن گفته، اما مدیری در کتابش بیشتر از تاریخ سخن می گوید:‌هیچ کس البته محتوای کتاب را نمی داند،‌مگر پسرش (‌گرانبها) که آن را دیده اند.

 

 مردی فراموش شده و کتابی گمشده

کتاب بزرگی بود ،خوب بیاد دارم

شهلا مدیری بانوی ۸۲ ساله و دختر مدیری  خوشبختانه هنوز در قید حیات است واکنون در سنندج زندگی می کند. به دیدارش رفتیم و با او به گفت و گو نشستیم. در خصوص شاهنامه گم شده پدر می گوید:” کتابی بزرگ بود. خوب به یاد دارم که به آسانی نمی توانست آن را بردارد. در داخل چمدان گذاشت و به تهران برد. حتی در صفحه آخر نام ما چهار دختر و برادرم را روی آن نوشته بود که اینها  وارث کتاب  هستند. آموزش و پرورش معتقد بود که این کتاب نه به عبدالباقی مدیری و ایران، بلکه به تمام جهان تعلق دارد. چون مشاهیر زمان را مطرح کرده است.

دختر مدیری که کتاب را «مشاهیر زمان، از زمان انوشیروان عادل تا پهلوی دوم می نامد، ‌می گوید:”پدرم کتاب را به خانه برگرداند، چون امکان چاپ فراهم نشد. آموزش و پرورش کمک نکرد و تا زمانی که پدرم از دنیا رفت،‌کتاب در کنج اتاق بود.

در تقسیم میراث باقی مانده از مرحوم مدیری و آن گونه که شهلا مدیری می گوید،‌کتاب سهم تنها برادشان (گرانبها) شد: “برادرم که تنها اولاد ذکور بودند ساعت اهدایی دولت انگلستان و برخی مدالهای اهدایی که دیگر از سایر کشورها بود به همراه کتاب به او رسید و بعد از انقلاب به آمریکا رفت.

چند سال پیش که برای سرزدن برگشته بود،‌راجع به کتاب آرزوی پدر بود و حسرت دل ما شده، گفتم آن را چاپ کند،‌اما برادرم گفت: نزد کتابخانه [سازمان علمی- فرهنگی- آموزشی سازمان ملل] (یونسکو) نگهداری می شود. برادرم که قبلا  توان داشت، به ایران سر می زد،‌اما الان پیر شده است.

احمدی آیین می گوید:”برخی خواهران مدیری معتقدند ،‌ برادرشان قبل از اینکه از ایران خارج شود،‌کتاب را به کتابخانه ملی یا مجلس و یا یونسکو تحویل داده است. من در تمام این کتابخانه ها موضوع را تعقیب کرده ام و به نتیجه ای نرسیدم . نظرم این است که درهیچ کدام از این کتابخانه ها نیست و به کتابخانه ای دیگر واگذار شده است. احتمال بسیار ضعیف دارد که کتاب در ایران و به خارج نرفته باشد. حتی برخی از اعضای خانواده روایت می کنند که افرادی از وزارت خارجه ایران یک دهه پیش موضوع را از یونسکو پیگیری کرده و جواب شنیده اند که کتاب در یونسکو نیست.

چون یونسکو معتقد است که میراث فرهنگی هر کشور در همان کشور نگهداری شود. ظاهرا این قانون است. این  کتاب تا جایی که من خبر دارم،نزد پسرش در ایالت میشیگان آمریکاست.” وی در ادامه می گوید:” گرانبها مدیری بعد از انقلاب هم مدتی در ایران بود،‌اما نزد دو پسرش در آمریکا رفت که در شرکت فورد کار می کنند. خودش هم از نظر علمی انسان برجسته ای است.

 

 

فردوسی قرن بیستم

قربانی در گزارش خود در روزنامه اطلاعات می نویسد: “ما به این پیرمرد که ۲۲ سال از عمر خود را بدون وقفه به نوشتن کتاب اختصاص داده واکنون در سن ۸۲ سالگی امیدی به چاپ آثار خود ندارد؛ فردوسی قرن بیستم لقب دادیم. خصوصا آنکه از طرف وزارت فرهنگ، کتاب او مفید و خوب تشخیص داده شده تا عقیده شما چه باشد؟

نگارنده این گزارش مراجع و منابع مختلفی را برای دست یافتن به دست کم اشعاری چند از این کتاب را جستجو کرد،‌اما کسی ومرجعی جزئیاتی هر چند اندک را در اختیار نداشت. تنها در موخره  گزارش روزنامه اطلاعات  چند بیت از اشعار او نقل شده است :

این بدایع هفت دفتر می شود

هر یکی بهتر زدیگر می شود

دفتر اول سخن چون کیمیاست

از خدا و انبیا و اولیاست

دفتر دوم سخن از باستان

حکمرانان و سلاطین جهان

دفتر سوم سخن پند خلف

شیوه رفتار شاهان سلف

دفتر چارم سخن لحن زبان

گفته های خوش نمای مردمان

دفتر پنجم سخن اندر زمین

مردم و حیوان و ‌آثار متین

دفتر ششم سخن از آسمان

وضع کوکب ها و جو و کهکشان

دفتر هفتم سخن جغرافیاست

شرح خاک و آب و اقیانوسهاست

از بدیع این هفت دفتر یادگار

ماند اند در دست اهل روزگار

 

 

پایان سخن

اینک یک سوال اساسی قابل طرح است به راستی کتاب تاریخی مدیری کجاست؟ جسنجو برای یافتن این کتاب که سرمایه ای تاریخی و فرهنگی به شمار می رود، نباید به آسانی  به فراموشی سپرده شود و از کنار آن گذشت. مسئولین مرتبط از جمله سازمان میراث فرهنگی، ارشاد اسلامی و … نباید به این موضوع بی تفاوت باشندغ بلکه روزی در ویترین کتابفروشی ها کتابی را دیده  و نام عبدالباقی مدیری نیز دیگر بار احیا شود؛ نویسنده ای که فراموش شده و کتابی که گم شده است!

مطالب مشابه:

ارسال پاسخ یا نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


  • پذیرش آگهی در هیوانیوز

  • تلگرام هیوا نیوز